عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

44

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

مردى است كه غول را بر روى شتر خاكسترى ديده بود . نيز از كنيه‌هاى مصائب « امّ خنشفير » و « امّ ادراص » است . و « امّ أدراص » سوراخى است از براى موش كه چون در آن بيفتد رهائى نتواند مگر به كوشش بسيار . امّا « ام الدّهيم » و « امّ اللّهيم » را براى مرگ به كار مىبرند . امّ الطّعام . يعنى گندم كه نسبت به دانه‌هاى ديگر ارجمندى دارد . در حماسه آمده : ربّيته ، و هو مثل الفرخ اطعمه * أمّ الطّعام ترى فى جلده زغبا يعنى : او را - كه مانند جوجه‌اى بود - پرورش دادم و گندم خورانيدم ، در حالى كه روى پوستش كرك بود . مىخواهد بگويد به او بهترين خوراك خورانيدم . در بيت « اطعمه » را « اعظمه » نيز خوانده‌اند . مىگويد بزرگترين چيز در وجود او شكمش بود ، زيرا « امّ الطعام » به « شكم » نيز گفته شده . امّ طلحة . شپش . گويند عربى بيابان نشين با يكى از بزرگان غذا مىخورد ، بر گردنش شپشى تكان خورد ، آن را گرفت و ميان دو ناخنش كشت . گفتند چه كار كردى ؟ گفت : از امّ طلحه تنها پوستش مانده . امّ عامر . كفتار است . گويند : خامرى امّ عامرى : پنهان بشو ، اى كفتار . شاعر گفته : و من يصنع المعروف فى غير أهله * يلاقى الّذى لاقى مجير امّ عامر يعنى : هر كس دربارهء ناكسان نيكى ورزد ، به دو آن رسد كه به پناه دهندهء كفتار رسيد . . . امّ عبيد . به بيابان گويند . ابو عبيده خوانده : بئس قرينا يفن هالك * أمّ عبيد و ابو مالك يعنى : بيابان و گرسنگى چه بد دوستانند پيرمرد بدبخت را ! امّ عوف . ملخ را گويند . امّ غيلان . درختى پر خار بيابانى است . كسى كه از خار آن آزرده ، و لباسش از آن پاره شده بود ، گفته :